به هوش...!!
عاشورا روز بالیدن است نه نالیدن٬
بساطش آموزه است نه موزه٬
تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن٬
نماد شعور مذهب است نه شور مذهب.
"تلنگری دگر"
منتظران مهدی به هوش باشند حسین را
منتظرانش کشتند!!![]()
![]()
اخیراَ سفری داشتم به شیراز؛ مهد فرهنگ و ادب و تمدن و محل برانگیخته شدن کوروش کبیر. این سفر برایم سراسر شگفتی و البته در ادامه تأسف و خشم بدنبال داشت.
شگفتی بخاطربقایای شکوه و عظمتی که از ایران عزیزم مشاهده کردم؛ تأسف بخاطر اینکه چه بوده ایم و چه شده ایم و هستیم و خشم و خشم وخشم...خشم بخاطراز بین رفتن عظمت، قدرت و تسلطی که بر دنیا داشتیم و این همه در اثر حکمرانی نالایقان و جاهلان و کینه توزان براین مرزوبوم، نابود شده است.
شواهد بسیاری که مؤید عظمت و تسلط پیشینمان است، هر فرد حقیقت بینی را که کمی اندیشه ی آگاه و آزاد داشته باشد تحت تأثیر قرار می دهد. از کتیبه ی پادشاه روم که در مقابل شاه ایران زانو زده تا رسید حقوق و بیمه ی بیکاری که به کارگران داده می شده است. از تخت جمشید عظیم و باشکوه تا جای خالی طلاها و سنگ های قیمتی استفاده شده در تصاویر که توسط خارجیان ربوده شده. از سر شیران و صورت انسانهای تصاویر که توسط مردم همین مرزوبوم تخریب شده تا اندک آثار باقیمانده که بی هیچ حفاظی در معرض آسیب رها شده اند. و هیچ جا و هیچ مقام مسئولی برای شکایت کردن و رسیدگی وجود ندارد!!
قسمتی را که به یغما برده اند و از دسترسمان دور شده و کاری از ما ساخته نیست اما این ویرانه های باقیمانده را که می شود محافظت کرد و به خودمان بستگی دارد هم، به امان خدا رها کرده اند. به تازگی هم که کمر همت بسته اند تا تصاویرشان را از کتاب های درسی پاکسازی کنند تا به هیچ روی نتوان شکوه و عظمت گذشته ی ایران عزیز را برای فرزندان از این پس این مرزوبوم یادآوری کرد وبه آنان گفت که چه پیشینه ای دارند.
پیش از این را به گردن دشمنان خارجی می اندازیم، برای آنچه حالا و پس از این حادث می شود یقه ی چه کس یا کسانی را بگیریم؟ وقتی برای فرزندانمان از مرگ شکو وعظمت سرزمینمان می گوییم انگشت ایرادگیرمان را به کدامین سو بگردانیم؟ از این همه بی خیالی و خیانت خودی به کجا پناه ببریم؟ چه کسی پاسخگوی این همه است؟...
بهاری دیگر
سپاسی فزاینده از بخت دارم
که شد یار تا بار دیگر بهاری ببینم
گلی بر سر شاخساری ببینم
هوایی بنوشم
نوایی برآرم
نگاری ببینم
درین کوهساران، هم آوای یاران، سرودی بخوانم
به دریا، به جنگل، به باران، درودی بگویم
دوباره رخ زندگی را ببوسم
همه لحظه ها را به شادی سپارم
سپاسی فزاینده از بخت دارم.
*****
توی این روزای باقیمونده ی آخر سال یه حالی دارم همش به مسیر زندگیم فکر میکنم؛ به چیزایی که داشتم و به چیزایی که نداشتم. بعد میبینم چیزایی که داشتم که همه هم مرحمتی خداوند بوده اونقدر زیاد بوده که نداشته ها درمقابلش اصلاَ به چشم نمیاد و اگه بخوام بهشون فکر کنم حق بندگیمو ادا نکردم، اون وقت شرمنده میشم از اینکه اصلاَ جرا به جای شکر داشته هام نشستم به نداشته هام فکر کردم. بعد دلم میخواد با تک تک سلول هام فریاد بزنم خدایا بخاطر همه ی جیزهایی که به من دادی و ندادی ممنونتم؛ برای دینم، برای سلامتیم، برای پدرومادرم، برای خواهروبرادرم، برای کارم، برای توانایی ها وموفقیت هام، برای تک تک لحظات خوشی که داشتم، برای اینکه میتونم یه بهار دیگرو هم ببینم،...وحتی برای ناخوشی ها و شکست هام که حتماَ از سمت تو یک خیروصلاحی درش بوده ازت ممنوم و ازت میخوام همه ی این نعمت هارو به اونایی که ازش محروم بودن هم بدی تا لذت فوق العادش رو بچشن.
به همه دوستای عزیزی که این پست رو میخونن پیشاپیش بهار نو و سال نورو تبریک میگم و از همگی میخوام که لحظه ی سال تحویل منو از یاد نبرن.
آزادگی...
آیا شبیه قاتل انسان نگشته ای؟
خون برادران وطن در جبین توست!
با خواهرم بگو چه کردی پلید مرد؟!
حاشا که مرده ای!
هرگز نمرد آنکه هوادار صلح بود.
آزادگی بهای گران می دهد بدان!
سلام به همه ی دوستای عزیزم.
از همه به خاطر اینکه مدتیه بهتون سر نزدم عذر می خوام.
اینترنتم چند وقته مشکل پیدا کرده و ظاهراَ علاجم نداره؛ اما
شما به من کاری نداشته باشید و به اینجا بیایید، در خونه ی
من همیشه به روتون بازه.


